خرید بک لینک
  خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد ماه درویش نواز از پس قرنی بازم مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد شهریارا دل عشاق به یک سلسله اند عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد  ----------------  ماندم به چمن، شب شد و مهتاب برآمد سیمای شب ،آغشته به سیماب برآمد آویخت چراغ فلک از طارم نیلی قندیل مه آویزه محراب برآمد دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد ماهم به نظر، در دل ابر متلاطم چون زورقی افتاده به گرداب برآمد از راز فسونکاری شب پرده برافتاد هر روز که خورشی

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 17:08

زندگی با همه وسعت خویشمحفل ساکت غم خوردن نیستحاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیستاضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیستزندگی خوردن و خوابیدن نیستزندگی جنبش جاری شدن استزندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند.زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،یادمان باشد اگر گل چیدیم،عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه دیوار به دیوار همند. زندگی چشمه ی آبی است وما رهگذریم بنشین بر لب آب عطش تشنگی ات را بنشان صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود کفش ها را بکن و آب بزن پایت را غیر از این چیزی نیست زندگی.... آیینه ای شفاف است تو اگر زشت و یا زیبایی تو اگر شاد و یا غمگینی هر چه هستی تو در آیینه همان میبینی شادیت را دریاب چون گل عشق بتاب تا در آیینه ی هستیى٬گل هستی باشی

برچسب: زندگی,زندگی زیباست,زندگی خصوصی, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 17:08

گفتم: «بِدَوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گِله ها راچون آینه پیشِ تو نشستم که ببینیدر من اثرِ سخت ترین زلزله ها راپُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیستاز بس که گره زد به گره ،حوصله ها راما تلخیِ نه گفتن مان را که چشیدیموقت است بنوشیم از این پس، بله ها رایک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیشبگذار که دل حل بکند مسئله ها را------------من با غزلی قانعم و با غزلی شادتا باد ز دنیای شما قسمتم این بادویرانه نشینم من و بیت غزلم راهرگز نفروشم به دو صد خانه آبادمن حسرت پرواز ندارم به دل آریدر من قفسی هست که می خواهدم آزادای باد تخیل ببر آنجا غزلم راکش مردم آزاده بگویند مریزادمن شاعرم و روز و شبم فرق نداردآرام چه می جویی از این زاده اضداد؟می خواهم از این پس همه از عشق بگویمیک عمر عبث داد زدم بر سر بیدادمگذار که دندانزده غم شود ای دوستاین سیب که نا چیده به دامان تو افتاد--------------با هر بهانه در غزل هایم تو را تکرار خواهم کردبا زنگ نام ات این سکوت آباد را آزار خواهم کردنام تو را تا بام دیوار بلند شهر خواهم بُردز آنجا تو را بر خواب این خوش باوران آوار خواهم کردهر بار عزمی داشتم چیزی

برچسب: محمد علی بهمنی,محمد علی بهمنی اشعار,محمد علی بهمنی تنهایی, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 17:07

اشکان پارسا در سال 1367 در تهران متولد شد.  در بلند ترین جای شهردوستت دارم را فریاد می زنم...جایی که باد صدای مرادر گوش خیابان ها بپیچاندوپرندگان ادامه ی دوست داشتن مراپرواز کنند! ----------------فاصله ننداز نگذار بین من و تو هیچ فاصله ای بیفتد، حتی همین... همین پلک بستن ها، همین دم و بازدم ها. بگذار ما شویم؛ جسممان و بیشتر روحمان. بیا عشق را طوری رقم بزنیم که به فکر هیچکس نرسیده. یک جور دیگر که اگر فرسخها دورتر گفتم، تو صدایم را بشنوی و بگویی: جانم! اگر دلتنگ شدم، هوا را ببوسم و تو با لمس باد بوسه بچینی. طوریکه تو به باران فکر کنی، من به باران فکر کنم، زمین بارانی شود، خدا یک کوچه را به نام ما ثبت کند. تا انتهای عشق قدم بزنیم. ما باید یک جور خاص عشق را رقم بزنیم وگرنه همه عاشقان که قربان صدقه هم می روند. ------------من حرف هیچکس را قبول ندارم. مگر زیبایی چیزی به جز چشمهای توست؟ مگر شکفتن غنچه ها دلیلی به جز لبخندت دارد؟ رنگ سال هم مسلماً رنگ موهایت. اصلاً وقتی تو بهاری، چه فرقی دارد سال نو شود، فصل عوض شود یا هر چیز دیگری؟ تو باشی، هر ثانیه ام بهار است و من هیچ بها

برچسب: اشکان پارسا,اشکان پارسایی,اشکان پارسا بازیگر دردسر والدین, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 17:07

دخترک دائم در رویا به سر می برد.از رویا بافی لذت می برد.از اینکه دائم در عالم خیال سیر کنه خسته نمی شد.با اینکه روستا کوچک بود ولی دخترک جز راه مدرسه و  خونه ی خاله و دایی جایی را بلد نبود.یک کوچه بود نزدیک چشمه!که دخترک اونجا را ندیده بود.ولی توی ذهن سیال و خیال پردازش بارها اونجا رو دیده بود .تو تصوراتش انتهای اون کوچه منتهی میشد به یه رود خونه!یه رود خونه ی کم عمق با آب بسیار زلال و شفاف!آب خیلی آهسته جریان داشت.کف رودخونه پوشیده شده بود از سنگریزه های گرد و صاف!کنار رودخونه پر بود از درخت درختهایی که شاخه هاشون تا توی آب پایین اومده بود.درخت بید هم لا به لای درختا بود انگار که یه دختر با موهای بلند سرشو آورده نردیک آب و موهاشو سپرده به جریان آب.تو ذهنش همیشه چند تا اردک خیلی قشنگ کنار آب بالاشونو می شستن یا شنا می کردند یا پراشونو بعد شنا پوش میدادند.همیشه تو فکر و خیالش  کنار این رودخونه ی رویایی نشسته بود دستاشو فرو کرده بود  تو آب زلال و خنک این رود.تو تصورات ذهن کوچیکش همیشه یه سیب سرخ درشت قل قل زنان از بالا دست رود میومد و دخترک اونو از آب می گرفت و با شادی گاز

برچسب: سیب سرخ حوا,سیب سرخ حوا فیسبوک,سیب سرخ حوا سوزان روشن,سيب سرخ حوا بتي,سیب سرخ حوا بتی,شعر سیب سرخ حوا,دانلود سیب سرخ حوا سوزان روشن,داستان سیب سرخ حوا,آهنگ سیب سرخ حوا سوزان روشن, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:06

امروز هم  اگر موافق باشین می خواهم شمارا ببرم به   گذشته ای نه چندان دور ... یعنی  به همون به دنیای خاطرات دخترک قصه خودم. پس لطفا کمربندها را ببندید:سه....دو....یک....صفر... :...... جونم براتون بگه که این دخترک  قصه ما ذهن بسیار پویایی داشت .بطوری که   وقت و بی وقت  و شب و روز   خودش را باذهنیات و  رویا پردازی هایش سرگرم   می کرد .گاه چنان درذهنیات خودغرق می شد که حتی خودش هم  ساخته و پرداخته های ذهنی خودش را هم جدی می گرفت!!!راستش می دونین؟ او  عاشق رویا پردازی  بود و  از اینکه دائم در عالم خیال سیر کند هرگز خسته نمی شد.اگرچه  روستایی که دخترک در آنجا به دنیا آمده و بزرگ شده بود  کوچک بود اما بالاخره مثل همه جای دیگر ت کو چه پس کوچه های دور و نزدیکی  هم داشت!  ولی حالا یا به دلیل ترس و یا هرچیز دیگر او  جز طی مسیر مدرسه  وخانه و در نهایت  رفتن به  خانه  خاله و دایی هرگز در مسیر ها و مکان های غریب و ناشناخته پا نمی گذاشت.............روزی از روزهای تابستان  دخترک

برچسب: سیب سرخ حوا,سیب سرخ حوا فیسبوک,سیب سرخ حوا سوزان روشن,سيب سرخ حوا بتي,سیب سرخ حوا بتی,شعر سیب سرخ حوا,دانلود سیب سرخ حوا سوزان روشن,داستان سیب سرخ حوا,آهنگ سیب سرخ حوا سوزان روشن, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:05

دخترک مدام در عالم رویا به سر می برد.عاشق رویا بافی  هایش بود و از رویا پردازی  لذت می برد.او از اینکه دائم در عالم خیال سیر کنه  هیچ وقت خسته نمی شد.باوجودی که روستایشان، کوچک بود ولی مثل هر جای دیگه ای بالاخره چند کوچه و محله را داشت  اما دخترک حالا به دلیل ترس یا هرچیز دیگه  جز راه مدرسه و  خونه ی خاله و دایی جای دیگری نمی رفت.در  روستای دخترک یک کوچه بود  که انتهای اون به یک بیشه پر درخت و رودخونه ای زیبا ختم می شد.یه رود خونه  کم عمق با آبی بسیار زلال و شفاف که تخته سنگ کوچکی هم وسطش قرار داشت!! دخترک هرگز به چنان مکانی قدم  نگذاشته بود.ولی توی ذهن سیال و خیال پردازش بارها اونجا را دیده بود .آب خیلی آهسته جریان داشت.کف رودخونه پوشیده بود از سنگریزه های گرد و صاف!کنار رودخونه پر بود از درختهایی که شاخه هاشون تا نزدیک آب پایین اومده بود.بیدمجنونی  هم لا به لای درختها بودکه  انگار که یه دختر سر شو  کاملا پایین آورده و موهای بلند و کمندشو سپرده بود به جریان آب. چند  اردک خیلی قشنگ هم  توی برکه  ک

برچسب: سیب سرخ حوا,سیب سرخ حوا فیسبوک,سیب سرخ حوا سوزان روشن,سيب سرخ حوا بتي,سیب سرخ حوا بتی,شعر سیب سرخ حوا,دانلود سیب سرخ حوا سوزان روشن,داستان سیب سرخ حوا,آهنگ سیب سرخ حوا سوزان روشن, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:05

آری عزیز دلم می دانممی دانم گه من هم باید از این خواب بیدار بشم!می دانم می دانمخیلی خوب می دانم که عشق تو خواب و سرابی بیش  نبود و .....می دااااانم....به رویم نیار!!!!.......   تو ای ساغر هستی.... به کامم ننشستی ندانم که چه بودی.... ندانم که چه هستیدر بزم من شکسته ای..... در کام او نشسته اینوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگاننوشی تو بر سنگین دلان ....زهری به کام خستگان من همان اشک سرد آسمانم ...نقش دردی به دیوار زمانم ....بی سر انجام و بی نام و نشانم....چون غباری به جا از کاروانم....چون غباری به جا از کاروانم تنها ترین .......تنها منم ....سر گشته و رسوا منمآه ای فلک ای آسمان.... تا کی ستم بر عاشقان؟بشنو تو فریاد مرا..... آه ای خدای مهربان!!!! عشق تو خوابی بود وبس .....نقش سرابی بود وبساین آمدن این رفتنم..... رنج وعذابی بود وبسای فلک بازی چرخ تو نازم ......بی گمان آمدم تا که ببازمای دریغا که شد چشم.....ی.....قبله گاه من و روی نمازمقبله گاه منو روی نمازم تو ای ساغر هستی به کامم ننشستیندانم که چه بودی ندانم که چه هستی 

برچسب: سراب نیلوفر,سراب in english,سراب رد پای تو,سراب عادل,سراب قلبم,سراب در جدول,سراب روانسر,سراب به انگليسي,سراب گیان, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:05

               درد دارد .که تو هرروز سلامش بدهیازگلت هیچ جوابی نرسد!بهرعشقش بشوی پیر،ولیاین تلاش تو به جایی نرسد!  

برچسب: درد دارد وقتی,درد دارد,درد دارد این نوشته ها,درد دارد دلم,درد دارد تنهایی,درد دارد وقتی میرود,درد دارد زندگی,درد دارد شبیه یک نوزاد,درد دارد نبودنت, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:05

برچسب: هرچه پاییز بود توی کرج, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:04

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:04

تصویر مرتبط

برچسب: همسایه بهار, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:04

دخترک مدام در عالم رویا به سر می برد.عاشق رویا بافی  هایش بود و ازآن  لذت می برد.او از اینکه دائم در عالم خیال سیر کنه  هیچ وقت خسته نمی شد.روستای دخترک گرچه کوچک بود ولی مثل هر جای دیگه  از  چند کوچه و محله  تشکیل می شد.  اما او به دلیل ترس یا هرچیز دیگه   غیر از  راه مدرسه و  خونه ی خاله و دایی جای دیگری نمی رفت.در  روستای دخترک  کوچه  ای بود  که انتهایش  به  بیشه ای پر درخت و رودخونه ای زیبا ختم می شد.یه رود خونه  کم عمق با آبی بسیار زلال و شفاف که تخته سنگ کوچکی هم وسطش قرار داشت!!آب  دررودخیلی آهسته جریان داشت.کف آن  پوشیده بود از سنگریزه های گرد و صاف!کنار رودخونه پر بود از درختهایی که شاخه هاشون تا نزدیک آب پایین اومده بود.بیدمجنونی  هم لا به لای درختها بودکه  انگار یه دختر سر شو  کاملا پایین آورده و موهای بلند و کمندشو سپرده بود به جریان آب. چند  اردک خیلی قشنگ هم  توی برکه ای کنار رود شنا می کردند و با نوک های زردشون پرهاشونومرتب پوش می دادند. دخترک

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:04

ا   ای چشمانمست تو ....مینای شراب من یاد تو ؟ چه می کند با حال خراب من! نوا منم ....ترانه تویی!  به موج غم کرانه تویی به عشق تو فسانه منم ....زخود بیگانه منم خزان منم ....جوانه تویی...  بهشت جاودانه تویی نوای عاشقانه تویی تو ...  دیوانه منم می دانی..... که بی قرار و دل شکسته ام بر عشق ....کسی به جز تو دل نبسته ام می دانی ؟غمت مرا رها نمی کند حتی مرگ .....مرا زتو جدا نمی کند چو مرغ خسته کنج قفس  .... غم تو بسته راه نفس بیا شوق تو بگشاید بال و پر عشق عمری دیده به ره می مانم برلب نام تو را می خوانم از عشق تو نفس می گیرم گر یادم نکنی می میرم عشقت در دل من پابرجا هجرت تا به ابد تقدیرم می دانی که بی قرار و دل شکسته ام بر عشق کسی بجز تو دل نبسته ام می دانی غمت مرا رها نمی کند حتی مرگ مرا زتو جدا نمی کند بیا بیا چو ابر بهار  بر این کویر تشنه ببار که بشکفد به دشت دلم گل نیلوفر عشق  علیرضا سعیدی

برچسب: کویر موزیک,کویر موتور,کویر مصر,کویر,کویر مرنجاب,کویر لوت,کویر باور حبیب,کویر الکترونیک,کویر باور, نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:04

صفحه بندی